تبليغاتX
زیباشناخت - لرمانتوف

زیباشناخت

من تنها در صورتی میتوانم از محبت خداوند که هر بامداد تازه میشود سخن بگویم که خود هر بامداد تازه شوم

در شمال وحشی

بر فراز قله ای عریان

صنوبری تنها ایستاده است

نرم نرمک به خواب می رود و آرام تکان می خورد

پیراهنی از برف به تن کرده است

بسان ردایی مقدس

و در خواب

در دشتی دوردست

آنجا که خورشید طلوع می کند

نخلی زیبا را می بیند

که تنها و غمگین بر صخره ای سوخته روئیده است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط m.montashery  |