انسان آنچه را که هست یا گمان می کند که هست هستی می نامد و آنچه را که نیست یا نمی داند که هست نیستی .
چگونه می توان آنچه را که نیست بر نیستی اش آگاه بود ؟
+ نوشته شده در ساعت   توسط m.montashery
|
من تنها در صورتی میتوانم از محبت خداوند که هر بامداد تازه میشود سخن بگویم که خود هر بامداد تازه شوم
انسان آنچه را که هست یا گمان می کند که هست هستی می نامد و آنچه را که نیست یا نمی داند که هست نیستی .
چگونه می توان آنچه را که نیست بر نیستی اش آگاه بود ؟
تابلوی شکارچیان در برف اثر پیتر بروگل (۱۵۶۵) شاید یکی از اولین چشم اندازهای برفی است که پیام آن فراخوانی است به اندیشیدن در باب هستی . تصویر شکارچیان خسته و سگهایی که با پاهایی فرورفته در برف در پی آنان روانند و روستائیانی که احتمالا در کنار اجاق گرم آتش در انتظار آنانند در بطن کوهستان های پوشیده از برف با پرندگانی بر فراز درختان سرمازده .شاید معنای اصیل زیستن چیزی غیر از این نباشد.